شلوغی و خستگی vs خلوتی و بی حوصلگی

شما اگه جای من بودید کدوم رو انتخاب میکردید؟ 

همونجور که دیشب گفتم من امروز شیفتم. صبح سر موقع بیدار شدم و اومدم بیمارستان. البته به این امید که اینجا بخوابم، حالا از شانس من همکارم قصد بیدار شدن نداشت و تا 9 خوابید. 9.5 تا 11 یه چرتی زدم ولی زیاد بهم نچسبید. از 11 تا الانم هر کاری میکنم خوابم نمیبره. واقعاً هم کاری نیست که انجام بدم. روزای تعطیل همیشه همین داستان بوده. همه سر و دست میشکونن که شیفتاشون روزای تعطیل باشه ولی من واقعاً دوس ندارم روزای تعطیل رو.

روزای عادی واقعاً شاید وقت نشه یه چایی هم بخوریم ولی من بیشتر دوسشون دارم. 

بابا اینجوری آدم کلافه میشه بخدا. 

حالا اینجوری گفتم یهو 8652689 تا مریض با هم میان واسه بستری. خدا جون اصن غلط کردم. همین جوری خوبه، بزار 2 ساعت بخوابیم جون من :)))))

۰۹ تیر ۹۶ ، ۲۰:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

شب گردی

تازه رسیدم خونه، شب گردی بودم با شایان.

من و شایان شبگردی زیاد میریم، معمولاً هم میریم بام. بام رفتن واسه من دو بخش داره، یکی این که با دوستم رفتم شبگردی و مثلاً حال و هوا عوض کردن جسم، یکی دیگه هم اینکه روحمو میبرم اونجاهایی که دوست دارم باشه، مثلاً قدم زدنای دوتایی، مثلاً بلال گرفتن از اون آقای دم پارکینگ بام، مثلاً بدمینتون بازی کردن توی ایستگاه اول، یا اصل کاری که همون نشستنای دو نفری روی نیمکتای ایستگاه اول با ویو تهران و سیگار کشیدن و حرف زدن، (البته میدونم نمیذاره سیگار بکشم :دی) برگشتنی هم بریم تجریش یه بستنی بزنیم به بدن و عشق کنیم و بعدشم بزارمش دم خونشون و بگه یواش برو و وقتی رسیدی خبر بده و منم  وایسم تا بره بالا و بعد راه بیوفتم به سمت خونه و از اونجایی که بام نذاشته بود سیگار بکشم یه نخ سیگار روشن کنم و بیام خونه و پیام بدم بهش که:

"عزیزم من رسیدم، مرسی واسه شب قشنگمون، ایشالا وقتی از بام بر میگردیم بریم خونه خودمون، دوست دارم."


+ کی صبح بیدار میشه بره بیمارستان؟ :/ 

2 ساعت فقط میتونم بخوابم.

 ++ شب بخیر

۰۹ تیر ۹۶ ، ۰۴:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

شهرزاد نویسی *1*

بخدا بالاخره دیدمش. میدونم شما هم مثل من باورتون نمیشه ولی تلسم رو شکوندم.

من دوست ندارم ادای این منتقدای خفن رو در بیارم، نظر کلی و دلیِ خودم رو مینویسم فقط. همین. البته این مسئله راجع به کل قسمت ها صدق میکنه. 

خب بریم سراغ فیلم:

فیلم با بدرقه ی ماه عسل شروع شد. اونم با ماشین. البته اگه مقصد هم، شمال و بعدشم مشهد بود که دیگه خود جنس میشد. تازه شهرزادم باید توی مسیر میوه پوست میگرفت واسه فرهاد. این چیزا شاید واسه شما مفهوم نداشته باشه ولی برای من...

بریم سراغ بلقیس خاتون. زن به این میگن. مححححکم، با جذبه، فهمیده، سیاست مدار، بازم میگم فهمیده. اصلاً همه ی زنا باید اینجور اخلاقی داشته باشن. منظورم زمخت بودن نیستا، منظورم دقیقاً مشخصات بلقیس خاتونِ. خلاصه اینکه با شخصیت ایشون خیلی حال کردم.

قباد، با اینکه بعضی جاها واقعاً حق باهاشه ولی این بشر چرا اینقدر بَچَس؟ از کسایی که خودشون دنبال حقشون نمیرن خوشم نمیاد. همیشه برید واسه چیزی که فکر میکنید حقتونه تلاش کنید. ایشالا که به دستش میارید، اگه هم قسمت شما نبود حداقل پیش خودتون روسفیدید.

حتماً یه خیال نامه اصفهان باید بنویسم، البته حتماً یه بریونی خورون توش داره، اصن چه معنی داره آدم بره اصفهان و بریونی نخوره؟؟؟. چقدر خوبه عشقشون. چقدر بهشون خوش میگذشت توی ماه عسل. وقتی زیر سی و سه پل بودن فرهاد گفت توی ماه عسل همین دو صفحه هم که نوشتم خیلی غنیمتِ، اون لحظه یاد یه قضیه ای افتادم که مناسب اینجا نیست.


+خیالم نه قشنگ است و نه تخت، خیالم فاصله ها را کم میکند.

با خیال نمیشود زندگی کرد.

بی خیال نمیشود زندگی کرد.


۰۷ تیر ۹۶ ، ۲۳:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

ولیعصر

صبح داشتم از بیمارستان برمیگشتم. من مسیر برگشتم جوریه که از پارک وی تا سر نیایش رو مهمون ولیعصرم. امروز دیدم هوا چقدر خوبه، همه جا هم که خلوته، به جای اینکه با بی آر تی برم خب قدم بزنم. هندزفری رو از توی کیفم در آوردم و شروع کردم پیاده روی. یه جاهایی چشمامو میبستم و رویا بافی میکردم، دستشو میگرفتم، لی لی میزد و باهام میومد، یه لحظه به خودم اومدم و دیدم که تنهام و رسیدم. نمیدونم چرا اینقدر زود رسیدم، لابد بهم خوش گذشته دیگه.

بعضی وقتا تفاوت ایجاد کردن میتونه خیلی جذاب باشه. مثلاً همیشه از یه مسیر نرید. 

۰۷ تیر ۹۶ ، ۰۱:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

امشب در آسمان نگاهم حلول کن - من روزه را نمیشکنم تا ببینمت


دلتنگ تو ام ماه بلند شب عیدم
حاشا شب عید است ولی ماه ندیدم

شب های نبودت چه بگویم که چه غم بود؟
غم بود که در خواب تو از خواب پریدم

خوشرنگ ترین صورت و یکرنگ ترینی
من بی تو همان صورتک رنگ پریده م

خودخواه منم غنچه ی غمگین که تو را در-
آغاز شکوفایی ات از ساقه بریدم

بال و پر پرواز تو را کندم و آنگاه
تا جلد شوی دور تو دیوار کشیدم

تا پیله ی تنهایی من را بِشِکافی
هی کم شد از ابعاد تو هی تار تنیدم

لعنت به سیاهی جهانم که تو را کشت
نیلوفر مرداب من ای نیم سپیدم

برگرد که این فاصله را تاب ندارم
از سردی و گرمی تو در بیم و امیدم

من وسعت احساس تو را درک نکردم
اما غم دوری تو را خوب چشیدم


#شهریار_نراقی


+بخدا اصلاً نمیدونم چه تلسمی شده این شهرزاد دیدن من، عجب گیری کردیما :/

هی کار پشت کار پیش میاد که نذاره من ببینمش. فردا صبحم باید زود بیدار شم برم سر کار، وگرنه همین الان میدیدمش. شاید فردا توی بیمارستان با گوشی ببینمش :)

+کت شلواری که قرار بود با یه بنده خدایی برم بگیرم رو امروز با داداش و زن داداشم رفتم خریدم. خیلیم خشگله، بهم تبریک بگید ذوق کنم ^_^

+خدایا به حق همین عید مشکلات همه رو رفع کن و دل همه رو آروم کن.

***عیدتون مبارک


۰۵ تیر ۹۶ ، ۰۲:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

شب نویسی

تابستان شروع شده. تابستان لعنتی

همه هشتگ میزنند هِلو سامِر 
انگار زندگیمان قرار است زیر و رو شود
مگر نه این است که قرار است معنای روزمرگی را  بیشتر احساس کنیم؟
مگر نه این است که قرار است معنای تنهاییمان را بیشتر احساس کنیم؟
وقتی میگویم تنهایی، جبهه نگیرید که مگر تنهایی چه عیبی دارد؟ یا این که تنهایی اجبار نیست، انتخاب است.
تنهایی بلای خانمان سوز است. تنهایی عذاب گناه نکرده است. تنهایی زندگی را به مردگی تبدیل می کند.
‏البته همین تنهایی هم انواع مختلف دارد. مثلاً خود من یه دوستی دارم به اسم شایان. توی رفاقت روان تر از آب است. (به شایان میشه اعتماد کرد)
صمیمی ترین دوستمه، هروقت بهش بگم تا نیم ساعت دیگه فلان جا باش رد خور نداره بگه نیستم و نمیام.
ولی وقتی از تنهایی دم میزنم منظورم چیز دیگه ایه. من به شایان نمیتونم هر روز بگم دوسِت دارم. یا هر روز واسش متن عاشقانه فوروارد کنم، یا شبا بهش بگم شب بخیر.
رفیق هرچقدرم که رفیق باشه،نمیتونه تنهایی آدمو پر کنه، نمیتونه شباتو آروم کنه، نمیتونه ته دلتو قرص کنه، نمیتونه سایه باشه بالای سرت.
وقتی میگم تنهایی یعنی نداشتن همدم، یا بهتر بگم نبودن همدم.
یعنی اینکه دلت خوش نباشه، یعنی اینکه اونی که باید باشه نباشه.
برای هممون دل خوش و خیال آروم آرزو میکنم.

+نصفه شبی یهو دلم خواست بنویسم. دوتا عذر خواهی، یکی به خاطر مضمون منفی متن، یکیم به خاطر قلم مبتدیم.

۰۴ تیر ۹۶ ، ۰۴:۲۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جناب مهندس

دوباره یاد تو بودم



دوباره یاد تو بودم دوباره نامه نوشتم
سلام عشق قدیمی خوشی رفیق ؟ کجایی؟
نخواستی ابدالدهر حبس سینه بمانی
قفس قفس دل من را شکسته ای و رهایی

مرا شبیه دلم مثل قول عشق شکستی
تبر به شانه ی بختم گذاشتی و گذشتی
تو را شکسته ام اما تبر به دوش زمان است
که از ستایش تو پل زدم به واژه ستایی

نگو چرا سر پیری به عشق خورده مسیرم
به نان عشق تو از زندگی مسخره سیرم
نوای چنگی و در نعش زخم خورده اسیرم
رسیده از تو کسی بعد من به نان و نوایی

چهل بهار گذشته نه درد فاصله دارم
نه از جهان گله دارم نه از زمانه شکارم
نه بغض حامله ای مانده در گلو که ببارم
فقط زمان نوشتن تو نقش خاطره هایی

شنیده ام پسرت خورده است زخم خیانت
جنون گرفته و شاعر شدست ، آه کشیدم
به درک حال بد مادرم رسیده ای انگار
که دید خون جگرگوشه اش به خاک جدایی

کسی به روی لبم خنده ای ندیده چهل سال
غم تو را ریه هایم فقط کشیده چهل سال
دروغ مرگ تو را دخترت شنیده چهل سال
خدا کند که ----- خدا کند که -----

#شهریار_نراقی

+من بدقول نیستم، به خاطر امتحانات نتونستم هنوز شهرزادو ببینم. دیگه تموم شدن. امروز احتمالاً بخرم ببینم. بالاخره شهرزاد نویسی رو که نمیشه زد زیرش که ؛)

+راستی آهنگ "عذابم نده" از میلاد کیانی رو حتماً گوش کنید. به دل من که نشست.

۰۲ تیر ۹۶ ، ۰۵:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

ای دریغا



اصلاً حواسم به آهنگای محسن چاوشی نبود که با شروع شهرزاد قراره پخش بشن
آیم هپی
۲۸ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

شهرزاد ایز کامینگ

- در من کوچه ایست که با تو در آن نگشته ام

- سفریست که با تو هنوز نرفته ام

- روز ها و شبهاییست که با تو به سر نکرده ام

- و عاشقانه هایی که با تو هنوز نگفته ام


...


 + بچه بودم دو سال پیش

 + زندگی قرار بود برام آب روون باشه

 + نه باتلاق که پام گیر کنه تو دقیقه هاش ،ثانیه هاش حتی


- صبر کن ببین باز چه آب روونی بشه

- رودخونه میشه

- اصلاً میشه زاینده رود


شهرزاد نویسی فصل دوم رو هم ایشالا مثل فصل اول ادامه میدم. البته با قدرت تر.

راستی سلام :)

۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

شُکر

خدایا شکرت که هنوز دوتا چشم دارم

واقعاً بزرگی

خداحافظ فوتبال

۱۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۴۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 11

نایری: اون ارزششو نداره، خیلی بهش وفاداری.

کمالی: من به ارزشِ خودم فکر می کنم...


#بهرام_بیضایی "سگ کشی"

۱۲ دی ۹۵ ، ۰۳:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 10

بعدازظهر های جمعه

حول و حوش ساعت هفت

منتظر تماسش بودم

زنگ میزد و کلی شاکی بود!


میگفت: نمیبینی هوا چقدر لعنتی شده؟

تو فکر نمیکنی من شاید دلم قهوه میخواهد؟!

شاید من دلم میخواهد وسط خیابان کلافه ات کنم!

اصلاً من دلم میخواهد بازویم را نیشگون بگیری

واقعاً چقدر بی فکری...


آنقدر میگفت تا بگویم:

یک ساعت دیگه دم در کافه...


عزیزم بعدازظهر جمعه است

هوا هم که لعنتی شده...

احیاناً من نباید به تو زنگ بزنم؟

احیاناً دلت دیوانه بازی نمیخواهد؟


هرچند مدت هاست که نمی آیی

اما من مثل هر هفته آماده شده ام 

یک ساعت دیگه دم در کافه...


#علی_سلطانی

۱۱ دی ۹۵ ، ۰۱:۴۸ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 9

زندگی سرد بود اما عشق
می توانست کارگر باشد

میتوان قطب را جهنم کرد
پای دل در میان اگر باشد...

#علیرضا_آذر
۱۰ دی ۹۵ ، ۰۳:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 8

من تمام شدم

میان فاصله های خالی

سطر ها

یا 3 نقطه ی انتهای جمله

و این قصه

هیچوقت جای خوبی به پایان نمیرسد

آنقدر

 تمام خنده هایت را گشته ام

که این خاطرات ورق ورق شده،


پیدا نمیکنم!

دستان زنی

که لابلای موهایم جا افتاده.


فکر نمیکنم که نیستی


مردی که موهایش را تراشیده

با دستان تو

تنهاییش را شانه میکند...


#علی_عطائی

۰۹ دی ۹۵ ، ۰۴:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 7

قطعه ای از شعر "اثر انگشت" استاد علیرضا آذر. دکلمه ی این شعر هم موجوده ولی چون یه بنده خدایی دوست نداشت، نذاشتمش...


در دلم آهن تف دیده ی بسیاری هست
وای از آن دم که بخواهم دهنی باز کنم

آنچنان مست کنم روح بچرخد در من
آنچنان نعره زنم سقف زمین چاک شود

آنچنان شانه بلرزانم و هی هی بکنم
که برای همه دشت خطرناک شود

این تهوع که مرا هست تو را خواهد کشت
آنچه من خورده ام از حد خودم بیشتر است

می رود بمب دلم فاجعه آغاز کند
هر کسی دورتر است عاقبت اندیش تر است

ناگهان شد که زمین نبض جنونش زد و بعد
خونم از حلق بجوش آمد و نابود شدم

در جهانی که پر از فرضیه های شدن است
واقعا سوختم و باختم و دود شدم

آن که جان کند و خطر کرد و به بالا نرسید
آن که دائم هوس سوختن ما میکرد

آنکه از هیچ نگاهی به تماشا نرسید
کاش می آمد و از دور تماشا میکرد

 

۰۷ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 6

تبانی ...

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی

لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی

 

تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد 

قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی

 

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری

وقتی همه دادند به هم دست تبانی 

 

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم

در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

 

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه 

هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟

 

دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم

ای کاش خودت را سر قبرم  برسانی

 

#سید_تقی_سیدی

 

۰۷ دی ۹۵ ، ۰۲:۲۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 5

من چه در وهم وجودم ، چه عدم ، دل تنگ ام
از عدم تا به وجود آمده ام ، دل تنگ ام

روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
از درآمیختن شادی و غم دل تنگ ام...

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز از سفر باغ اِرم دل تنگ ام

ای نبخشوده گناه پدرم ، آدم ، را!
به گناهان نبخشوده قسم ، دل تنگ ام

باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من
دو قدم دلهره دارم ، دو قدم دل تنگ ام...

نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
باز هم گرچه رسیدیم به هم دل تنگ ام

 

فاضل نظری

 

۰۵ دی ۹۵ ، ۲۲:۴۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 4

با آنکه بی‌دلیل رها می‌کنی مرا
آنقدر عاشقم که نمی‌پرسمت چرا؟

در پیچ و تاب عشق، به معنای هجر نیست
رودی ز رود دیگر اگر می‌شود جدا

خون می‌خوریم در غم و حرفی نمی‌زنیم
ما عاشق توایم همین است ماجرا

خوش باد روح آنکه به ما کنایه گفت
گاهی به‌قدر صبر بلا می‌دهد خدا

حق با تو بود هر چه بکوشد نمی‌رسد
شیر نفس‌بریده به آهوی تیزپا

ای عشق! ای حقیقت باور نکردنی!
افسانه‌ای بساز خود از داستان ما


#فاضل_نظری

۰۵ دی ۹۵ ، ۰۱:۵۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 3

تو می‌گذری

زمان می‌گذرد

چه کنم

با دلی که از تو

توان گذشتنش

نیست !


#سهراب_سپهری


۰۴ دی ۹۵ ، ۰۲:۱۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 2

چه زمستانِ غَم اَنگیزِ بَدی خواهَد شُد...
ماهِ دِی باشَد و آغوشِ کَسی کَم باشَد.!

#انسیه_آرزومندی
۰۳ دی ۹۵ ، ۰۱:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

text 1

هر شب

بالای تمام عکس هایت

صدقه میجرخانم...

چشم است دیگر،

شور میشود گاهی

۰۲ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

زمستان در زمستان

بالاخره تموم شد پاییز. فصل عاشقی. البته به ما که خلافش ثابت شد.

فکر کنم پاییز از این که من یکی از متولداشم زیاد خوشحال نبود و به من کم لطفی کرد.

هرچی که بود تموم شد و رفت. زمستون اومده. اونم نه با بهمن یا اسفند، آس رو کرده لامصب. با دی اومد. چه ماهی. واسه ما که یکی دو ماهه که زمستونه. خود زمستونم که اومد هیچ، این 23 روز باقی مونده تا بیگ بنگ یه زمستون دیگس. یعنی میشه زمستون در زمستون در زمستون. 

به قول حافظ (که توی فال شب یلدام گفت) غم و شادی دنیا در گذر است. میگذره. خدایا شکرت

۰۱ دی ۹۵ ، ۰۲:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

دستِ فردای قصه را رو کن



فال من را بگیر و جانم را

من از این حال بی کسی سیرم

دستِ فردای قصه را رو کن

روشنم کن چگونه می میرم

حافظ از جام عشق خون می خورد

من هم از جام شوکران خوردم

او جهاندارِ مست ها می شد

من جهان را به دوش می بردم

مست و لایعقل از جهان بیزار

جامی از عشق و خون به دستانم

او خداوند می پرستان شد

من امیر القشون مستانم

حالِ خوبی نبود آدم ها

زیر رودِ کبود خوابیدم

هرچه چشمش سرِ جهان آورد

همه را توی خواب می دیدم

من فقط خواب عشق را دیدم

حس سرخورده ای که نفرین شد

هر کسی تا رسید چیزی گفت

هر پدر مُرده ابن سیرین شد

من به تعبیر خواب مشکوکم

هر کسی خواب عشق را دیده است

صبح فردای غرق در کابوس

رو به دستان قبله خوابیده است

مردم از رو به رو ،دَهن دیدند

مردم از پشت سر، سخن چیدند

آسمان ریسمانمان کم بود

هی نشستند و رشته ریسیدند

نانجیبیِ عشق در این است

مردِ مفلوک و مُرده می خواهد

نانجیبیِ عشق در این است

دامنِ دست خورده می خواهد

من به رفتار عشق مشکوکم

در دلِ مشتِ بسته اش چیزی ست

رویِ رویش شکوهِ شیراز است

پشتِ رویش قشونِ چنگیزی ست

من به رفتار عشق مشکوکم

مضربی از نیاز در ناز است

در نگاهش دو شاهِ تاتاری

پشتِ پلکش هزار سرباز است

مردِ از خود گذشته ای هستم

پایِ ناچارِ مانده در راهم

هم نمی دانم آنچه می خواهی

هم نمی دانم آنچه می خواهم

ناگزیر از بلندِ کوهستان

ناگریز از عمیقِ دریایم

اهل دنیای گیج در اما

گیجِ دنیای اهلِ آیایم

سهروردی منم که در چشمت

شیخِ اشراق و نورِ غم دیدم

هم قلندر شدم که در کشفت

سر به راه تو سر تراشیدم

خانِ والای خانه آبادم

زندگی کن مرا،خیابان را

این چنین مردِ داستان باشی

می کُشی خوش نویسِ تهران را

مرگِ شعبانِ جعفری هستم

امتدادِ هزار دستانم

لشکرم یک جهان شش انگشتی ست

من امیر القشون مستانم

قلبم اندازه ی جهانم شد

شهرِ افسرده ای درونم بود

خونِ انگورهای تَفتیده

قطره در قطره جای خونم بود

شهرِ افسرده ای درونم بود

مملو از لحظه های پوشالی

جاده ها از سکوت آبستن

شهرِ تنهای واقعا خالی

توی تنهاییِ خودم بودم

یک نفر آمد و سلامی کرد

توی این شهرِ خالی از مردم

یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر داشت زیر خاکستر

آتشی تازه دست و پا می کرد

من به تنهاییِ خودم مومن

یک نفر داشت کودتا می کرد

یک نفر مثل من پُر از خود شد

یک نفر مثل زن پُر از زن شد

از همان جاده ای که آمد رفت

رفت و اندوهِ برنگشتن شد

کار و بارِ غزل که راکد بود

کار و بارِ ترانه هم خونی ست

آسمان در غزل که بارانی ست

آسمون تو ترانه بارونی ست

دست و پاتو بکِش،برو گمشو

این پسر زندگی نمی فهمه

واسه مردای گرگ دونه بریز

این خر از کُره گی نمی فهمه

تو سرش غیرِ شعر چیزی نیست

مُرده شورِ کتاب و شعراشو

می گه دنیا همش غم انگیزه

گل بگیرن تمومِ دنیاشو

گل بگیرن منو،برو بانو

واسه مردای زندگی زن شو

واسه من لای جرز،اتاق خوابه

گاوِ مردای گاوآهن شو

من کنار تو ریز می مانم

تو کنارم درشت خواهی شد

من نجیبانه بوسه خواهم زد

نانجیبانه مشت خواهی شد

اقتضای طبیعتت این است

به وجود آمدی که زن باشی

به وجود آمدی بسوزانی

دوزخی پشتِ پیرهن باشی

به وجود آمدم که داغت را

پشتِ دستان خود نگه دارم

مثل دنیای بعد از اسکندر

تختِ جمشیدِ بعد از آوارم

تختِ جمشیدِ بعد از آوارم

سر ستون های من ترَک خوردند

بعدِ بارانِ تیر باریدند

هرچه بود و نبود را بردند

شعرِ آتش به جان نفهمیدی

ماجرا مثل روز روشن بود

قاتل روزهای سرسبزم

بدتر از این همه تبر،زن بود

قبله ی تاک های مسمومم

ناخداوندِ مِی پرستانم

لشکرم رو به خمره می رقصند

من امیر القشون مستانم

چشم و هم چشمِ من خیابانی ست

که تو را باشکوه می سازد

که مرا مثل کاه می بیند

که تو را مثل کوه می سازد

مثل کوهی درشت و محکم باش

مثل فاتح نگاه خواهم کرد

آنقَدَر اَنگِ ننگ خواهم زد

دامنت را سیاه خواهم کرد

روی دستان خویش می مانی

پای این قصدِ شوم خواهی مُرد

که رکَب از تو خورده باشم این

آرزو را به گور خواهی برد

سر بچرخان و باز جادو کن

مالِ دنیای خر شدن هستم

بوسه ها را به جان من انداز

مردِ این جنگِ تن به تن هستم

چشم و لب های نیمه بازت را

ماهِ غرقابِ نور، می بوسم

من زمینی،تو آسمانی را

از همین راه دور می بوسم

این که اَلابرَه دو چشمت شد

زیر پای هزار اَلفینم

هم خودم قاضیَم،خودم حکمم

هم هلاکیده ی اَبابیلم

پشتمان طرحِ نقشه هایی است

پشتِ هر طرح،دست در کار است

تا دهان مفت و گوش ها مفتند

پشتمان حرفِ مفت بسیاراست

 

۱۶ آبان ۹۵ ، ۰۱:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

تولد؟!!

متولد شدم ولی مردم.

00:00 همین الان...

۱۲ آبان ۹۵ ، ۰۰:۰۰ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

آرامش محض


آهنگ خزان عشق جواد بدیع زاده




شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بدعهدی و بی وفایی

با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه

دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می‌پرستم
تا هستم

تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراغت ناله کنم تا کِی

تو و نی چون ناله کشیدن‌ها
من و چون گل جامه دریدن‌ها
ز رقیبان خواری دیدن‌ها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی

برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
بشکستی چون زلفت عهد مرا

دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی

نمی‌کنی ای گل یک دم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم

تا.. کی.. بی.. تو بود
از.. غم.. خون.. دل من
آه از دل تو

گر چه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من
هر چه توانی ناز
هر چه توانی ناز
کز عشقت می‌سوزم باز

 

+ امروز همینجوری فارغ از دین و دنیا داشتم توی خیابون قدم میزدم، یهو این آهنگ اومد تو سرم و جاهایی شو که بلد بودم شروع کردم خوندن. بعد که دانلودش کردم و شروع کردم به گوش دادانش خیلی بهم آرامش داد، چیزی که این روزا زیاد لازم دارم. گوش کنید و حال کنید باهاش.

+ قولی که داده بودم واسه روز تولدم رو عملی کردم. اونم با این حال و روزم. ^_^

۰۶ آبان ۹۵ ، ۲۲:۳۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

جمعه خود را چگونه گذراندید؟

امشب خیلی دلم میخواد بنویسما، ولی واقعاً نمیدونم چی بنویسم.

بزارید از آخر شروع کنم. 

پارت 1: برنامه دورهمی امشب پروفسور سمیعی رو دعوت کرده بود. خیلی واسم جالب بود، اصلاً حرف که میزد مو به تنم سیخ میشد و واقعاً لذت میبردم، مخصوصاً آخرین جملاتش. اصلاً درس زندگی بود. خلاصش این بود که خوشبختی یعنی کاری که میکنی به مردم ضرر نزنه و برعکس بهشون خدمت کنی. بیاید همگی انجام بدیم این کارو.

پارت 2: امشب تولد یکی از بهترین دوستام بود. هومن. خانوادش باهامون هماهنگ کرده بود که بریم یه رستوران و منتظر باشیم که هومنِ از همه جا بیخبر با خانوادش به بهونه ی مهمونی یه دوست خانوادگی وارد رستوران بشه و سورپرایزش کنیم. خداروشکر هم هومن سورپرایز شد، هم همه چی عالی بود، هم کلی خوش گذشت. 

پارت 3: ظهر دایی زنگ زد گفت حاجی بابا اینا عصر میخوان برن شهرستان، واسه ناهار بیا اینجا که هم با اونا خداحافظی کنی هم ناهار پیش هم باشیم. خلاصه اینکه رفتم اونجا و آبگوشت ظهر جمعه رو زدم به بدن و عصرم باخت پرسپولیس رو دیدم و لذت بردم.

پارت 4: خواب بودم.


33#

۱۰ مهر ۹۵ ، ۰۱:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

قدرت

قدرت نه دست هیتلر است

و نه دست تمام کسانی که جنگ به پا می کنند...

قدرت دست کسی ست 

که میفهمد دوستش داری...

+34

۰۹ مهر ۹۵ ، ۰۳:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

استارت ارشد

فردا اولین کلاس ارشدمو میخوام برم. یادمه همیشه اول مهر مامانم از زیر قرآن ردم میکرد و پشت سرم آب میریخت. ولی فردا باید تنها پاشم برم سر کلاس و دیگه خبری از این داستانا نیست. 
روزا توی خونه واقعاً حوصلم سر میره، باید یه کاری واسه خودم دست و پا کنم. احتمالاً از بند پ قانون اساسی استفاده کنم و به داییم بگم بفرستتم توی یه بیمارستان. فردا شب شاید رفتم خونشون واسه التماس دعا.
زندگی با آرامش داره دنبال میشه. خداروشکر
+37
۰۶ مهر ۹۵ ، ۰۲:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

عصر جمعه

خیلی ها میگن عصر جمعه دلگیره

آخه اینکه امروز جمعس یا شنبه چه فرقی داره، اینا همش اسمن

حالا مثلاً اگه ترتیب روزا یه جور دیگه بود این داستان نبود؟ 

این چیزا برمیگرده به حال آدم. جمعه هم چون تعطیله و آدما بیکارن و وقت میکنن بشینن به چیزایی که دلگیرشون میکنه فکر کنن ای داستان پیش میاد.

خودتون رو به کارای خونه مشغول کنید که فکرتون جاهای بد نره.

من امروز اتاقمو تر تمیز کردم.

البته بماند که منم امروز عصر دلگیرم.

+41

۰۲ مهر ۹۵ ، ۱۸:۲۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

پاییز

بالاخره از راه رسید...

پاییزو میگم

ولی این یکی با قبلیا فرق داره

یکم هم نه، خیلی فرق داره

آخه میدونید چیه

امسال دیگه مثل سالهای قبل قرار نیست برگای خشکیده چنارای ولیعصر رو زیر پام له کنم

یه جوری قدم بر میدارم که حتی دل یکیشونم نشکنه

آخه امسال هم عاشقم هم معشوق

میونید چقدر خوبه این حس و حال؟

دنیا رو باهاش عوض نمیکنم

خب شاید اون برگای خشکیده هم یه روزی زنده شن

مثل قلب خشکیده من

اصلاً خاصیت عشق همینه

مرده رو زنده میکنه


+ از امروز تا تولدم هر روز یه پست میزارم. یه جور روز شمار. اگه یه روز چیزی ننوشتم نگرانم بشید لطفاً.

++ یه روز شمار دیگه هم تا تولدم دارم، اونم اینکه ایشالا تا اونروز سیگارو ترک میکنم.

+++ 42


۰۱ مهر ۹۵ ، ۰۲:۳۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس

اِل اِس آر

یکسال و هشت روز و اندی ساعت است که رفته ای، بیخیال دنیا روی صندلی چوبی، روبروی پنجره، چای مینوشی و کتاب میخوانی و  باران تماشا میکنی.

من اما کنج اتاقم بدون هیچ مقدمه ای، خود باران میسازم با چشمانم. خود میبارم.

عجب عدالتی

امان از دست این باران بهاری، دل خوشی ازش ندارم. میبارد و تمام نقشه هایمان را میشوید و نقش بر آب میکند.

تا یاد دارم همیشه نحس بوده. همیشه برای من یعنی امسال و پارسال و سال پیش. همه ی آغاز هایشان برایم نحس بوده، کاش شروع نمیشدند. 

کاش تو شروع میشدی...

کاش...

۰۸ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۱۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
جناب مهندس